خصوصیات مهم کودکان عقب مانده
خصوصیات رفتاری و روان شناختی ذهنی
در رفتار دانش امزان عقب مانده تغییر پذیری زیادی مشاهده می شود و هر کودکی بایستی به عنوان یک شخص تک و منحصر به فرددر نظر گرفته شود.
خصوصیات شناختی
بارزترین خصوصیت عقب ماندگی توانائی کاهش یافته برای یادگیری است . پژوهشها نشان می دهد که دانش اموزان عقب مانده حداقل در چهار حیطه مربوط به شناخت دچار مشکل اند :(( توجه ، حافظه ، زبان ، تحصیل ))
خصوصیات شخصیتی
افراد عقب مانده ذهنی در معرض گونه های مختلف مسائل اجتماعی و هیجانی قرار دارند. بدون شک متفاوت بودن تنها بر شیوه پذیرش فرد در موقعیتهای اجتماعی نافذ است.اینکه در گروهی از کودکان یکی کودن تلقی شود ، به طور قطع احساس او را در مورد ارزش خود تعیین می کند. پژوهشها نشان می دهد که مفهوم از خود درمیان افراد عقب مانده بسیار پاینیتر از افراد عادی است علاوه بر صیانت ذات نازلتر ، دانش اموزان عقب مانده در معرض ابتلا به دیگر مشکلات رفتاری ، مثل بی توجهی و در هم گسیختگی قرار دارند .
اداره کودک عقب مانده در مدرسه
در جریان عادی سازی دانش اموزان عقب مانده خفیف در کلاسهای معمولی شایسته است که معملمان از تکنیکهای مناسب برای کار با انها اگاه باشند. با اینکه هر کودک دارای مشکلات یادگیری منحصر به فردی است ، اما می توان چند توصیه کلی مد نظر قرار داد:
1- معلم باید مدام بکوشد تکالیف یادگیری را برای کودک عقب مانده تنظیم نماید. فعالیتهای نسبتا مشکل اگر گام به گام انجام شود ، اغلب کودکان قابل تدریس می شوند
2- بسیاری از کودکان عقب مانده واقعیات را از طریق تمرین و تکرار ، خوب می اموزند. در معرض قرار گیری مکرر در برابر یک مطلب اغلب نتیجه ی جز پیروزی ندارد.
3- واسطه ی کلامی بایستی در دانش اموز ترغیب گردد این راهبرد به یادگیری مفهموم و مسئله گشایی کمک می کند. اینکه از کودک بخوهیم به مرور ذهنی کلامی انچه می اموزد اقدام کند شیوه ی موثر برای کمک به یادداری دانش اموز عقب مانده است.
4- از انجا که برخی پژهشها ناظرند بر اینکه بسیاری از افراد عقب مانده فاقد انگیزه اند ، معلم باید به دنبال راههای باشد که بدان طریق می توان انگیزه را افزایش داد. نو بودن یکی از این روشهاست . با وجود این کودک عقب مانده نیازمند داشتن سی در باب ساختار و اشنایی است نو بودن بیش از د می تواند اشفته ساز باشد.
5- بسیاری از کودکان عقب مانده خفیف متعلق به محیطهای هستند که در آن تقویت نا چیزی در رابطه با رفتارهای مربوط به مدرسه وجود داشته یاخواهد داشت . بنابراین وجود برنامه ای همساز با تقویت دارای کاربرد در رشد مهارتهای مربوط به ( یادگیری اموختن) ضروری است برای مثال ، ایده نمرات عددی به عنوان تقویت کننده بایستی چنان ساختار بندی شود که پاداش بخش باشد
6- سطح کار گزاری کودک بایستی مستمرا مورد ارزیابی قرار گیرد این ارز یابی بایستی رسمی و غیر رسمی باشد
7- بایستی پس خوراند فوری و مستمری برای همه فعالیتهای یادگیری فراهم اید تا به کودک کمک شود تمیزهای اساسی بین پاسخها را بیاموزد.
نوشته شده توسط باقر حسنوند در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
خواندن این متن سخت نیست، سختتر است زبان را خانۀ اندیشیدن دانستن، آسان است در خانۀ اندیشه توانستن اما، ناآسان؛ رای ما بر این است که چنتۀ خالی زمان را به برگ ِ زبان پر باید کرد، پس آنان که ساغرشان زودتر سر میرود، بهتر آن است زبان در کام کشند و کنار روند.
سلام با عرض تبریک سال نو و اینکه سالی خوب داشته باشید به تمام کسانی که بهشون تبریک گفتیم و کسانی که لیاقت نداشته ایم که بهشون تبریک بگیم
نوشتن این مطالب جز اینکه میریم کلی با پسرها میخندیم هیچ فایده ای نداره.... اخر چی خانم شاگرد اول به نیابت از دخترها میره مطلب مینویسه اونوفت نوبت دخترها است که کلی با هم بخندند
عجبا این که شد همش خنده ! خب دیگه اینهم یه نوعشه
اخه یکی نیست به هت بگه واسه چی اینهمه مییای تو وبلاگ چرتو پرت می نویسی اگرمیخواهی ادای وظیفه کنی خب کردی دیگه! اگه مردی برو رودرو حرف بزن انتقاد کن تا بهت نگن بی لیاقت !!! نگن نیمیتونی
خب مثل بچه ادم میرفتی یه کنفرانس در مورد یه مدل مو؟ ببخشید یه نوع بیماری میدادی تا صاحب نشان عظیم لیاقت میشدی!
وقتی یه برنامه هی رو به سختی انجمن تدارک میبینه مگه ما لیاقت نداریم که چشمون به چشه کسای که اخرترم با قیافه حق به جانب میگن این انجمن تو این ۱ سال چه غلطی کردروشن بشه!
میگن وقتی ادم از جای که به ان تعلق داره فراری باشه یه مشلی داره خب دیگه بر میگرده به نظرییه فروید!حکایت ما با یه نفری شده همین قضییه هی میگه شهرستانی اله شهرستانی بله اخه بالام جان کلاهی ....هی بابا اسمش فک کنم لو رفت! اگه قرار به شهرستانی بودن باشه تو از همه ما دهاتی تری برادر! این قدر هم زور نزن بگی بچه تهرانی که داداش به گرو خونیت نمیخوره؟ در ضمن تمام بچها به شهرستانی بودنه خودشون افتخار میکنن.
به به عجب پیام تمیزی دادیم مگه نه! هی بابا این همه مطلب بنویس اما...اما....حیف که نمیشه ....اخرشم میگن این بنده خدا که تو کلاس لاله یه کلمه هم حرف نمیزنه اینهم دلش خوشه ...دهاتی
راست میگن مییای ایجا مطلب مینویسی که چی ؟تو هم میتونی مثل بعضیها این قدر اراجیف به هم به بافی که ازت متنفر شن و وقتی میبیننت چندششون شه؟ یا اینکه مثل بعضیها ۴ برنامه کامپیوتری رو بلد باشی بیای سر کلاس هی بزنی تو سر بچه ها که منم خدای کامپیوتر! یا این که بشی یه ورزشکار حرفه ای که بچه ها به همکلاسی بودنت افتخار کنن...!![]()
اما هر چی فکر میکنم نمیشه ادمها همه مثل هم نیستند یکی میشه اینقدر منفور یکی هم مثل تو خنثی منفی !!
خب هیچ خیالی نیست تو داری با قلم مینویسی همون قلمی که خدا به هش قسم خورد ویکی با زبان که به قول پیامبر خدا زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد...قضاوت با بچه هاست که لیاقت داریم واسشون بنویسیم یا نه!
نوشته شده توسط ابوالفضل صدیقی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت
عقب ماندگی ذهنی یا دیگر نارسایی رشد قوای ذهنی موضوع تازه و جدیدی نیست بلکه در هر دوره و زمان افرادی در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی نبودهاند.
اجتماع بر حسب مصلحت بعضی از این افراد را تحمل می کرده و عدهای را محبوس می کرده و عدهای را به مرگ محکوم می کرده است.
پنیل که به حق او را بنیانگذار روانپزشکی جدید بدانیم اولین کسی بود که به دلجویی بیماران پرداخت و برای آنها برنامه های تفریحی گذشت. و بیماران روانی را به چهار دسته تقسیم کرد:
1. ملانکولی یا مالیخولیا .
2. مانی یا جنون شور و شوق .
3. جنون .
4. عقب ماندگی ذهنی .
تعریف عقب ماندگی ذهنی:
عدهای عقب ماندگی ذهنی را زاینده تغییرات اساسی مواد شیمیایی در مغز می دانند و دستهای برعکس آنرا بیشتر سرچشمه گرفته از وضع اقتصادی و فردی می دانند و طرفداران دسته دوم روی نارسائیهای رشد در دوره کودکستانی و دبستانی تکیه می کنند و همین نارسایی ها را علت نارسائیهای بعدی فرد در سازگاریهای اجتماعی و شغلی تلقی می کنند اینان می پذیرند آنچه موجب می شود کسی را عقب مانده بنامیم بیشتر از آنکه در اثثر ضایعه مغزی یا نقص دستگاه عصبی او بوجود آمده باشد به سبب ناتوانی او در یادگیری و تطابق او با توقعات جامعه بوجود آمده است.
از نظر انجمن آمریکایی رسیدگی به مسایل نقص عقل عقب ماندگی ذهنی عبارت است از کمبودی که از لحاظ فعالیت عمومی هوش فرد در مقایسه با افراد دیگر بچشم می خورد منشا این نقص را بایستی در دوران رشد کودک جستجو کرد فایده این تعریف این است که به مسایل دیگر مثل سبب شناسی و تاثیر عوامل ارثی و محیطی در ایجاد عقب ماندگی ذهنی و درمان نسبی یا کامل آن توجهی ندارد.
طبقه بندی عقب ماندگی ذهنی:
در طبقه بندی عقب ماندگی های ذهنی به علت عوامل مختلفی که در ایجند هر مکتب روانشناسی طبقه بندی خاصی را ارائه کرده اند در این بین روانشناسان آمریکائی عقب ماندگی ذهنی را پنج دسته طبقه بندی کردهاند:
1. گروه عقب مانده های مرزی با ضریب بهره هوشی 84-70 درصد
2. گروه عقب مانده های سطحی با ضریب هوشی 60-55 درصد
3. گروه عقب مانده های عمیق با ضریب هوشی 40-54 درصد
4. گروه عقب مانده های بسیار عمیق با ضریب هوشی 25-35 درصد
5. گروه عقب مانده های بسیار عمیق با ضریب هوشی 0-24 درصد
البته گروه اول را جزو عقب مانده های ذهنی به حساب نمی آورند در جدول صفحه بعد رفتار و مشخصات گروههای سطحی و متوسط دوم و سوم را در سه مرحله تولد تا شش سالگی و از شش سالگی تا بیست سالگی خواهیم دید.(1)
(1) هندبوک روانشناس تالیف فریدمانو کاپلان – نقل از کتاب عقب ماندگی های ذهنی (هاشمی)
خصوصیات رشد جسمی _ روانی _ اجتماعی عقب مانده های ذهنی سطحی
|
سن کودکستان (رشدو نمو) |
سن دبستان (تحصیل و یادگیری مشاغل) |
سن بزرگسالی(سازگاری شغلی و اجتماعی) |
|
از لحاظ ایجاد ارتباط با دیگران و اجتماعی شدن مهارتهای لازم را بدست می آورند. حرکتی تاخیری در رشد قوای حسی او دیده می شود ولی از لحاظ ظاهری با افراد طبیعی تفاوت زیاد ندارد و عقب ماندگی او در سنین بالاتری آشکار می شود. |
تحصیلات ابتدائی را می تواند با تاخیر انجام دهد و قدرت یادگیریهای ساده را دارد و می تواند خود را تا حدی با آداب و رسوم سازگار سازد. |
معمولاً می تواند مهارتهای لازم شغلی و اجتماعی را بدست آورد و استقلال نسبی داشته باشد ولی در شرایط غیر عادیشغلی و اجتماعی احتیاج به راهنمایی دیگران دارد. |
خصوصیات رشد جسمی_ روانی _ اجتماعی عقب مانده های ذهنی متوسط
|
سن کودکستان |
سن دبستانی |
سن بزرگسالی |
|
حرف زدن را می داند و می تواند با دیگران ارتباط برقرار کند از لحاظ رشد قوای حسی _ حرکتی ضعیف است می توان یادگیریهای لازم را جهت خودیاری داشته باشد با اندکی سرپرستی و مراقبت می تواند به سادگی به زندگی خود ادامه دهد. |
می تواند از آموزش و تربیت جهت یادگیری مهارتهای شغلی و اجتماعی بهره مند شود از لحاظ تحصیل تا حدود سال سوم ابتدایی پیشرفت دارد قدرت این را دارد که به تنهایی در محیط های آشنا بسر برد. |
با شرایط خاص مراقبت می تواند در کارهای غیر تخصصی پیشرفتی داشته باشد ولی اگر در شرایط نامساعد اجتماعی اقتصادی قرار گیرد نیاز به سرپرستی و راهنمایی دارد. |
طبقه بندی گروههای عقب مانده ذهنی از نظر آموزشی سه گروه هستند:
1) گروه آموزش پذیر:
افراد این گروه دارای ضریب بهره هوشی 70-84 (گروه مرزی) و نیز 50-70 درصد(گروه سطحی) هستند و از نظر آموزشی می تواند پیشرفت حاصل نمایند همانطوری که گفته شد مرزی را می توان از شمول عقب مانده ذهنی خارج نمود.
2) گروه تربیت پذیر:
بهره هوشی این گروه بین 20 تا 50 درصد است و عقب ماندگی آنها متوسط است.
3) گروه پناهگاهی:
بهره هوشی این گروه بین 0 تا 20 درصد است و عقب ماندگی آنها عمیق است.
علل عقب ماندگی ذهنی به سه مرحله تقسیم می شود:
1- قبل از تولد: عوامل ژنتیکی و محیطی.
2- هنگام تولد: عوارض زمان تولد.
3- بعد تولد: بیماریهای مختلف مثل تصادفات و ضایعات گوناگون عصبی و مغزی و عوامل محیطی و فرهنگی.
عوامل قبل از تولد:
بیشتر شامل تاثیرات ژنتیک و تغییرات کروموزومی می شود. ضمن اینکه عفونتهای رحمی و ابتلای به بیماری سرخچه و توکسوپلاسموز نیز در بروز عارضه نقش دارند.آنچه مسلم است بیشترین علل عقب ماندگی ذهنی همین عوامل قبل از تولد می باشد که از نظر پیشگیری نیز اهمیت دارند، به ویژه عوامل کروموزومی مثل سندرم داون و عوامل عفونی مثل سرخچه و توکسوپلاسموز مادرزادی. در این بین عوامل حین تولد مثل زایمان مشکل و خونریزی جمجمه و اشکالات تنفسی حین زایمان و .... نیز موثر می باشند.
عوامل پس از تولد:
شامل ضربات شدید به جمجمه کودک، زردی(یرقان(،سیانوز(سیاه شدن)))، عفونتهای دوران نوزادی به همراه تب و تشنج، کم کاری تیروئیدو .... می باشند. که با مواظبت از کودک بخصوص قبل از سن 4 سالگی می توان از بروز عقب ماندگی ذهنی تا حدی جلوگیری نمود.
بعد تولد(عوامل محیطی و اجتماعی):
تاثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر، تغذیه، ناپایداری خانواده،وضعیت اقتصادی_اجتماعی بد و محرومیتهای فرهنگی و استرسهای مکرر و فوق تحمل در محیط زندگی کودک می باشند.
راهکارهایی برای پیشگیری:
· جلوگیری از عوامل ایجاد کننده عقب ماندگی ذهنی در قبل از تولدمثلاً آموزش به خانواده، ممانعت از ازدواجهای فامیلی، جلوگیری از حاملگی بعد از سنین 0_35 سال، رعایت بهداشت حاملگی (پرهیز از اشعه، دارو، ضربه به شکم، تغذیه مناسب مادر، جلوگیری و کنترل نمودن عفونتهای مادر زادی و ....)و وحافظت کودک پس از تولد بخصوص در دوره نوزادی و مداخله درمانی به موقع در موارد بیماری مثل کم کاری تیروئیدی(هیپوتیروئیدی) نیز در جلوگیری از بروز عقب ماندگی ذهنی اهمیت دارد.
· عقب ماندگی ذهنی که درمان ندارد و بهترین راه کنترل آن پیشگیری از بروز آن است به نظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در کنترل پیشرفت اختلال موثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگاری آنها، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطیو سطح کارایی این افراد در خانواده و جامعه می باشد.
· انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود کردن تاثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد. استفاده از روشهای توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ کارایی عملی این افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش کودک و خانواده ، آموزش مهارتهای کلامی، محیطی، ارتباطی، اجتماعی،همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارتهای جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان کمک موثری داشته باشند.
(دوستان عزیز سلام میدونم این مطلب هم تکراریه به همین علت از دوستانی که ایده ونظره جدیدی دارن خواهشمندیم ما را یاری بفرماین )
نوشته شده توسط ابوالفضل صدیقی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت
با سلام خدمت دوستان عزیز .مدت نظر سنجی که در ان از شما عزیزان خواسته شده بود تا با توجه به نحوه تدریس اساتید محترم یک گزینه راانتخاب کنید به اتمام رسید تاریخ شروع این نظر سنجی از تاریخ ۲۴/۱۱/۸۶ لغایت ۱۲/۱۲/۸۶ بوده است که در این مدت ۸۰ نظر به ثبت رسیده است.که نتایج ان برای اگاهی شما عزیزان به صورت زیر اریه میشود.
۱.استاد حبیبی با۳۱ رای و میانگین۷/۳۸٪
۲.استاد عباسی با۱۸ رای و میانگین۵/۲۲٪
۳.استاد علی عسگری با۱۳رای و میانگین۲/۱۶٪
۴.استاد زین ابادی با۱۰ رای و میانگین۵/۱۲٪
۵.استاد عبداللهی با ۸ رایو میانگین۱۰٪
نوشته شده توسط ابوالفضل صدیقی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت
این موارد مربوط به دورهای گذشته ویا به عبارت بهتر این نظرها اسطوره ای است.
.نظرات بالا که به منظور مقایسه اورده شده است در واقع مطالبی هست که در واقعیت در مورد این دسته از کودکان میتوان ابراز داشت
نوشته شده توسط ابوالفضل صدیقی در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 13:55 موضوع | لینک ثابت
پیشگیری از عقب ماندگی ذهنی
در مورد عقب ماندگی ذهنی نیز ، پیشگیری بهتر از درمان می باشد . برای اجرای پیشگیری در مورد عقب ماندگی های ذهنی نیز باید موارد زیر رعایت شود :
بررسی های اپیدمیولوژیک عقب ماندگی ذهنی
بررسی های اتیولوژیک عقب ماندگی ذهنی
آموزش بهداشت عمومی جهت پیشگری از عقب ماندگی ذهنی
آزمایش آمینوستتسیس،جلوگیری ازازدواجهای فامیلی،جلوگیری از بیماریهای زمان بارداری و حوادث زایمانی و بعد از زایمان ، آموزش بهداشت همگانی ، بالا بردن سطح اجتماعی و اقتصادی خانواده ها ، ایجاد انگیزه های محیطی و رابطه عاطفی مناسب با کودک و 000
وقتی اختلال یا حالت مربوط به عقب ماندگی ذهنی مشخص شد لازم است برای هر چه کوتاهتر ساختن دوره بیماری اقدامات لازم را انجام داد . این اقدامات ،پیشگیری ثانوی تلقی می شود .
در پیشگیری ثانوی سعی می شود با روش بیماریابی و تشخیص زود رس و اجرای درمان صحیح و پیگیری مداوم درمانی از بروز بیماری یا شدت آن کاست .
آزمایش ادرار برای تشخیص زود رس پ.کی.یو و گالاکتوسمی نمونه ای از این پیشگیری می باشد.
این پیشگیری وقتی اجرا می شود که میزان عقب ماندگی و نیز تواناییهای آنان شناسایی گردد و بر حسب این که کودک عقب مانده در کدام طبقه و جایگاه قرار می گیرد نسبت به درمان و آموزش و پرورش و توانبخشی او اقدام می شود .
تکنیکهای روان درمانی
بسیاری از کودکان عقب مانده در استفاده از زبان دچار نقص هستند . به همین دلیل ، تکنیکهایی ابداع شده است که ضرورت ارتباط کلامی را به حداقل می رساند . یکی ازتکنیکهای غیرکلامی،یازی درمانی است .
به سبب این که بازی بخش طبیعی ، یکی از فعالیت های آشنا و ذاتا“جالب است لذا در رابطه با کودکان آشفته ای که توانایی هوشی آنان ازعقب ماندگی معتدل تا پیش افتادگی فرق می کند به طور گسترده مورد استفاده قرار می گیرد .
در روان درمانی با کودکان و بزرگسالان عقب مانده ، شماری از متخصصان از رسانه های هنری به عنوان کمک بهره برده اند. در بین این رسانه ها معمولا“ از شکلهای هنری بصری متنوع ، نقاشی با قلم مو،موسیقی و رقص استفاده می شود .
تکنیکهای کلامی روان درمانی
پالایش
همانطور که نمایش هنری و بازی می تواند به آرامش هیجانی منجر شود همانطور هم کودکان در بروز کلامی احساسات خود ، در توضیح تخیلات و خاطراتی که موجب دردسر آنها شده است و درمیان هرآنچه به آنها تحمیل شده است احساس آرامش کنند .
کاربرد بازی نقش در بیماران عقب مانده بسیار جالب است شرکت در بازی نقش موجب بهبود نوجوانان در پیش بینی ارزیابی از خود توسط دیگران و آنطور که به نظردیگران می رسند می گردد.
تا سالهای اخیر مشهورترین نوع روان درمانی،درمان گروهی بوده است . در روان درمانی گروهی ، معمولا“ یک درمانگر در فواصل منظم با 6 تا10 کودک به طورهمزمان ملاقات می کند .
مزیت های درمان گروهی عقب ماندگان ذهنی
1- دارای یک رویکرد اقتصادی است
2- جهان عینی کوچکی از روابط انسانی بنا می کند .
3- موقعیت گروه درمانی فرصتی جهت کار مستقیم بر روی مسایل واقعی فراهم می آورد .
4- درمان گروهی ثابت می کند اشخاص دیگری نیز دچار مشکل هستند .
5 - در گروه درمانی ،کودکی را که از تماس نزدیک هیجانی ترسیده است می توان بتدریج جذب کرد .
6- فرصت خوبی برای آموزش درمانگر تدارک می بیند .
مسایل و مزایای خاص گروه درمانی
مشکل عمده ای که در موقعیت گروهی به چشم می خورد ، مسله گزینش اعضای گروه است . معمولا“بهتر است گروه از نظر سن و سطح ذهنی ،گروهی همگن باشد ،درحالی که از نظر جنسی همگنی ضرورت ندارد .
رویکرد فیدبک شنیداری- دیداری پین کارد و دیگران که جهت بهبود ادراک از خود کودکان استفاده می شود و با این وسیله مهارتهای افراد عقب مانده بهبود می یابد .
نوع دیگر روان درمانی گروهی عبارت است از انگیزش مجدد ، این رویکرد از یک روش متوالی دقیقا“ تدوین شده به قصد بیدارسازی علاقه به محیط و ایجاد مهارتهای اساسی اجتماعی پیروی می کند
برای برخی از کودکان ، استفاده مکمل از داروهای روان- فعال در یک برنامه درمانی و کنترل رفتاربسیارموثر است . داروهایی که به طور گسترده وبسیار طولانی ودر دوزهای بالا مورد استفاده قرار می گیرند ، اعتراض ناپذیرند .
در برخی از کودکان و بزرگسالان عقب مانده این پتانسیل وجود دارد که در رایطه با آنها شیمی درمانی و روان درمانی را بتوان ترکیب کرد و نتایج خوبی بدست آورد .
نوشته شده توسط باقر حسنوند در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت
كودكان و نوجوانان عقب مانده ذهني
نوشته شده توسط باقر حسنوند در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت
پسرک با چشمان ریز شده و صورت پف کرده، چپ چپ مسافران را نگاه می کرد. از وقتی که سوار اتوبوس شده بودند و او در کنار مادرش آرام گرفته بود تا حالا که نیمی از مسیر را طی کرده بودند ،پسرک همین طور مبهوت و نگران به مردی چشم دوخته بود که با نگاه های خود دائما او را زیر نظر داشتند.چند جوان که اول کمی آرام و مرموز با هم می خندیدند حالا چیزهایی به یکدیگر گفته و بعد با اشاره به پسرک می خندیدند.زن دیگر تحمل این وضع را نداشت . در اولین ایستگاه دست پسرک را گرفت و از اتوبوس خارج شد ، اما هنوز هم صدای خنده آن چند جوان آزارش می داد.
عقب ماندگی ذهنی یا نارسایی رشد قوای ذهنی ، موضوع تازه و بدیعی نیست و همواره در طول حیات بشری، افرادی در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی نبوده اند.در گذشته های بسیار دور که بشر تمدن چندانی نیافته بود ، این افراد را به دلیل بیمارشان دیوانه ف مجنون و جن زده خوانده و آنها را محبوس کرده و یا حتی به مرگ محکوم می کردند اما به تدریج از قرن هجدهم این نگرش تغییر یافت.روان شناس معروف فرانسوی، <فیلیب پنیل> ، در این زمان در اقدامی شگرف زنجیر را از دست و پای بیماران عقب مانده ذهنی باز کرد و بر خلاف دیگران با ملاطفت به دلجویی از انان پرداخت و حتی برای آنها برنامه های تفریحی و گردشی در نظر گرفت.در واقع اولین دوره توجه به مسایل بیماران روانی و عقب ماندگان ذهنی، انقلاب فرانسه و برابری حقوق افراد اجتماع بود و انقلاب صنعتی، دولت ها را به تعلیم و تربیت کلیه افراد کشور موظف کرد و از همین جا مسئله آموزش و پرورش کودکان استثنایی نیز مورد توجه واقع شد.و بالاخره در قرن بیستم بود که عقب ماندگی هایی که به علل اختلالات متابولیکی ، نقص های کروموزمی، بیماری های مادر در دوران بارداری و عوارض زایمان و ده ها علت دیگر که باعث بروز عوارض در کودکان می شوند ، کشف شد و راه را برای پژوهش و درمان این افراد هموار ساخت.اما نکته قابل توجه در این باره مشکلات گوناگونی است که خانوانده ، بستگان ، آموزشگاه ها ،مراکز درمانی و افراد پیرامونی عقب ماندگان دهنی با آنها مواجه هستند و شاید بی علت نباشد که پرفوسور رابرت لافون ، استاد بیماری های اعصاب و روان فرانسه مشکلات کودکان عقب مانده ذهنی را تنها یک بیماری محسوب نمی کند بلکه آن را معضلی اجتماعی نیز بر می شمرد.
متاسفانه طبق نظر کارشناسان اکثر مردم شناخت صحیحی از توانایی معلولان ذهنی نداشته و این قشر از جامعه هنوز از رفاه اجتماعی برخوردار نیستند یعنی به عنوان یک انسان در جامعه احساس امنیت اجتماعی و اقتصادی نداشته و فاقد یک زندگی مطلوب و معمولی هستند.
الف-ق ف که دارای فرزندی ۱۲ ساله و مبتلا به سندرم دان ( منگولسیم) است، با اعتقاد به این که رفتار اجتماع با ابن کودکان و نوجوانان بسیار زننده و به دور از یک فرد آگاه است که در قرن ۲۱ زندگی می کند ، می گوید : << چون چهره بیماران مبتلا به منگولیسم خاص بوده و از سایر افراد اجتماع متمایز است ، بسیاری از مردم چپ چپ به آنها نگاه کرده و حتی از سلام و علیک با آنها نیز امتنا و خودداری می کنند و گمان می برند که ممکن است از سوی این بیماران مورد تهاجم و حمله قرار بگیرند . برخی افراد ناآگاه نیز با اشاره مستقیم انگشت این افراد را نشان می دهند و در این لحظات فقط خدا می داند که چه حالی به من و همسرم دست می دهد! >>. وی در مورد توانایی های فرزندش می گوید : << بچه های مبتلا به این بیماری و یا کوکان عقب مانده ی ذهنی مثل سایر افراد اجتماع دارای بهره هوشی هستند ولی این بهره آنها کمتر از سایرین است.بنابراین رفتار آنها شاید کمی با بقیه فرق کند و لی آنها هم یک انسان و ساکن این اجتماع هستند و حق دارند از تمتم امکانات موجود مثل بقیه استفاده کنند. شاید اگر مردم از توانایی ها و احساسات پاک و بی الایش این کودکان با خبر شوند ، دیگر این گونه به آنها ننگرند، ولی اکثر مردم ترجیح می دهند تا جای ممکن خود را از این بیماران به دور نگه دارند. >>کودکان عقب مانده ی ذهنی با توجه به بهره هوشی خود به چهار گروه عقب مانده های عمیق ، شدید، متوسط و خفیف تقسیم می شوند که از این میان کودکان عقب مانده متوسط و خفیف با بهره ی هوشی ( ۴۰IQ تا ۵۰ و ۵۰ تا ۷۰ ) قابلیت آموزش های اولیه را دارا بوده و نسبت به کودکان عقب مانده عمیق و شدید که تقریبا باید در آسایشگاه ها و مراکز ویژه معلولین نگهداری شوند ، از وضعیت بهتری برخوردار بوده و خانواده ها می توانند با کمی تحمل و آموزش اصول نگهداری از کودکان عقب مانده ، آنها را در محیط خانه و اجتماع نگهداری نمایند.
یک کارشناس مسایل خانواده و ژنتیک در این خصوص با اعتقاد به ابن که هنوز فرهنگ رفتار صحیح با معلولان ذهنی در کشور جا نیفتاده است می گوید : << هنوز برخی از افراد از روی ترحم و برخی نیز با تنفر و بیزاری به این گروه از افراد جامعه می نگرند. >>. دکتر شبیری می افزاید : << در حالی که برخلاف تصور عمومی ، افراد عقب مانده از هوش و حافظه بی بهره نبوده . همه آنها به اختلالات حسی و حرکتی میتلا نیستند ، در افراد عقب مانده آنچه قابل تامل است ، عدم تعامل طبیعی و لازم در زمینه های رفتاری ، عاطفی ، حسی و حرکتی است . >>
اما در این میان نقش والدین نیز در تربیت اجتماعی کودک عقب مانده ذهنی نباید نادیده گرفته شود.در حقیقی اولبن گروهی که با این کودکان برخورد می کند والدین و افراد خانواده آنها هستند و در صورتی که آنها هم کودکان را طرد و مورد بی مهری و ناملایمات قرار دهند ، کودک دیگر استعدادهای فطری خود را بروز نداده و عقب افتادگی خود را بغرنج تر می کند و البته این مورد در کودکان عقب مانده آموزش پذیر بیشتر صدق می کند.
دکتر بهروز میلانی فر ، در کتاب روانشناسی کوکان و نوجوانان استثنایی با اشاره به محدودیت های موجود در رشد شخصیت این کودکان معتقد است سال های اول زندگی از مهمترین مراحل رشد شخصیت کودکبه شمار می رود ، ولی متاسفانه سپردن کودکان عقب مانده به مراکز درمانی باعث جدایی کامل عاطفی بین کودک و اعضای خانواده می شود . از طرفی نفش مادر و اعضای خانواده برای رشد شخصیت کودک ( چه طبیعی و چه عقب مانده ) بسیار مهم است . وی در بخش دیگری از این کتاب اورده است : رابطه کودک با مادر ابتدا یک نیاز فیزیولوژیک برای زنده ماندن است اما رفته رفته این رابطه به صورت یک ارتباط عاطفی در می آید و مادر از داشتن کودک احساس غرور می کند و معمولا این احساس با پاسخ های کودک تقویت می شود.ولی چون کودک عقب مانده پاسخی برای مادر ندارد و او کم کم به عقب ماندگی کودک خود پی می برد ، پس در این رابطه عاطفی اختلال پیدا می شود. این اختلال بخصوص زمانی آشکارتر می شود که کودک عقب مانده برادر یا خواهر باهوشی نیز داشته باشد، مسلم است که کودک عقب مانده در مقایسه با کودک عادی به مراقبت ، نوازش و محبت بیشتری نیاز دارد و چون این کودکان نی توانند رابطه صحیح عاطفی برقرار کنند ، دچار بی توجهی و طرد شدگی می شوند و قادر نیستند حتی از توانایی های محدودی هم که دارند استفاده کنند، به عبارت دیگر استعداد های فطری خود را حتی به تعداد کم نمی توانند بروز دهند و در نتیجه عقب ماندگی شدت یافته و اختلالات شخصیتی بروز می کند.>>
در واقع این چنین به نظر می رسد که بزرگترین کمک به ابن قشر از افراد جامعه ، بالا بردن حس اعتماد به نفس آنهاست تا وی را در شناخت مهارت های خود و استقلال طلبی کمک کنند. جامعه نیز با همکاری خانواده ، کارشناسان و مدیران سطوح مختلف می توانند جایگاه این افراد را در جامعه سامان بخشند.از طرفی والدین می توانند با مشاوره ژنتیک قیل از ازدواج ، مهمترین گام را در جهت پیشگیری بردارند زیرا به عقیده کارشناسان ، مشاوره ژنتیکی نقش زیادی در پیشگیری از انواع معلولیت ها دارد.اما در نهایت، ُصبر ، پایداری و تحمل سختی ها با ارزش است و یقینا پاداش آن نزد خداوند محفوظ است و انسان هایی نیز که معلولند ولی به رغم نارسایی جسمی با امید به زندگی ادامه می دهند و کسانی که با تمام مشکلات با آغوشی باز و لبانی پر لبخند پذیرای این نیلوفران باغچه ی زندگی هستند ، الگوهایی در مسیر صبوری اند و این مهم درس بزرگی است برای افراد سالم و توانمند جامعه .
نوشته شده توسط ابوالفضل صدیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت
سندرم يعنی مجموعه علايم بدنی و ذهنی عارضه ای خاص و و دان نام پزشک انگليسی است که در حدود ۲۰۰ سال قبل اين مجموعه علايم را کشف نمود. علت اين پديده نوعی بی نظمی در ترتيب کروموزومی است که در مراحل جنينی و هنگام تقسيم سلولی رخ می دهد. کسانی که سندروم دان دارند در سلول های بدن خود به جای ۴۶ کرومورزم ۴۷ کروموزوم دارند. کروموزوم بخش بسيار کوچکی از سلول است که ژن ها در آن جمع شده و حاوی اطلاعاتی است که بدن ما را شکل می دهد. به عنوان مثال رنگ پوست، چشم، موها، مونث يا مذکر بودن، در همين بخش کوچک مشخص می گردد. کروموزوم اضافی هر بدن فردی که سندروم دان دارد بر روال شکل گيری موارد ياد شده تأثير می نهد و موجب تغييرات بدنی و ذهنی می شود . افراد با سندروم دان تفاوت هايي با ديگران دارند. بخشی از اين تفاوت ها مربوط به خصوصيات ظاهری افراد و بخشی ديگر مربوط به ويژگی های ذهنی می گردد. مهم آن است که بدانيم سندروم دان مانند سرماخوردگی نيست که کسی به آن مبتلا گردد بلکه قبل از تولد بروز می کند. گرچه اين افراد اغلب به اندازة افراد عادی توانا نيستند، اما استعداد آنان در انجام برخی از امور ما را شگفت زده می کند.
نحـــوه اســم گــــزاری سنـــدرم دان
آیا میدانید چرا برای بیماری تروزمی ۲۱ نام سندرم دان گذاشته شده است. در اینجا به زندگي كه در پس اسامي برخي از شناختهشدهترين بيماريها قرار دارد، ميپردازيم و این برای پاسداشت نیکوئیشان است. بعضي از مشهورترين افراد در جهان به واقع براي ميليونها نفر كه هر روز به نامشان اشاره ميكنند، ناشناختهاند. نام آنها در فرهنگ لغات گنجانيده شده اما زندگيشان ناشناخته است. اين افراد بيشتر به نام مشهورند كه نامشان بر سختترين بيماريها نهاده شده اما زندگيشان اغلب در داخل و خارج از حوزه پزشكي نيز قابل توجه بوده است. جان لنگدن دان ، مردي كه پس از او نامش به يك بيماري ژنتيكي يعني سندرم دان اختصاص داده شد هرگز نميخواست « دان » (Down) ناميده شود. وي در سال 1828 متولد شد و مايل بود رسما فاميل « دان » را به « لنگدن – دان » تغيير دهد و بالاخره اين كار را كرد.
دكتر « لنگدن دان » پيشگام آموزش و پرورش افراد دچار نقص ذهني در بيمارستان خود (نورمنزفيلد) شد. او و همسرش كه مادر كوچولو شهرت داشت ، مجتمعي كه به وسيله يك مزرعه و زمينهاي پوشيده از درخت احاطه شده بود را اداره ميكردند ، جايي كه بيماران شغلي را ميآموختند و حبس و آزار و اذيت آنان ممنوع بود. از دهه 1860 دكتر لنگدندان آثار خود را مبني بر طبقهبندي حالات آنان از نظر ويژگيهاي ذهني و جسمي منتشر كرد. نام بيماري تحت عنوان منگوليسم تا زماني كه در دهه 1960 رسما واژه « سندرم دان » جايگزين آن شد، مصطلح بود.
سنــــدروم دان چگونه در روند رشـــد اثر مـــی گذارد؟
افراد با سندروم دان مراحل رشد ذهنی و جسمی را نسبت به ديگر افراد با تأخير سپری می کنند . آنها نسبت به همسالان خود نشستن، راه رفتن، صحبت کردن، بازی کردن و فعاليت های ديگر را ديرتر می آموزند. اما امروزه با کمک علم توانبخشی (کار درمانی، گفتار درمانی، بازی درمانی و ...) می توان در سرعت رشد حرکتی و ذهنی کودکان با اين عارضه بسيار مؤثر بود. از اين رو بايد به نيازهای توانبخشی اين کودکان از بدو تولد توجه نمود . مراقبت های اوليه مورد نياز که بايد در مدت کوتاهی پس از تولد کودک ارائه گردد زمينه ای فراهم می کند تا کودک با سندروم دان حداکثر استعداد خود را بروز دهد . اين خدمات شامل برنامه های مناسب آموزشی و مراقبت های پزشکی است که بدون شک افراد با سندرم دان را عضو مفيد و مؤثر خانواده و جامعه می سازد.
|
مــــــراحل |
محـــدوده سنی سنـــدرم دان |
محدوده سنی معمـــول |
|
نشستن بدون تكيه |
6 تا 30 ماهگی |
5 تا 9 ماهگی |
|
چهار دست و پا رفتن |
8 تا 22 ماهگی |
6 تا 12 ماهگی |
|
ايستـــادن |
1 تا 3 سالگــی |
8 تا 17 ماهگی |
|
|